یه روزایی خاطره میشه واسه آدم .. یه چیزایی نشونه میشه .. مثه روزی که با " تو " کات کردم .. اون هم بعد از دو سال .. وقتی تو ماشین نشسته بودیم و داشتیم صحبت می کردیم .. مثه وقتی که گفتی " سپی بیا تمومش کنیم " ... دقیقا خاطرمه توی اون لحظه داشت آهنگ "حرفت حرف من " پخش میشد .. از اون روز که با گریه از ماشینت پیاده شدم و با خودم تصمیم گرفتم واسه همیشه از تو و این آهنگ متنفر باشم 1 سال میگذره ولی حالا ... اولین رفص من با
غربیه آشنای جدید زندگیم با این آهنگ بود ... وقتی بین اون همه جمعیت بلند داد زد " سپیدار من کو ؟ " و انگشتایی بود که به سمت من نشونه میرفت و صدای اون که در حین نزدیک شدن بهم با خواننده می خوند "
حرفت حرف من , اسمت اسم من , قلبت قلب من اگه بمونی " و منی که با نزدیک شدنش لیوان رو دادم دست مهیار و شروع کردم به رقیصدن باهاش و صدای دست و سوت بچه ها :)
TAG :
معلومه دارم دوباره خاک تو سر میشم ؟ :|
TAG 2 :
یه چیز دیگه م معلومه که مرض قالب عوض کردن دارم ؟ :| امن بوجیب بخونین شفا بگیرم
TAG 3 :
همون شب ایشون به گـــ×ـآ رفتن .. پاشنه ش به ابدیت پیوست :((